تبليغاتX
کیان
ثبت لحظات با کیان بودن
سلام

سال نو مبارک !

ما این مدت دوباره درگیر نوعی ویروس بودیم که خاله گفتند که نگران نباشید بازم پسپارین به سییتم ایمنی. اما این دفعه سیستم ایمنی کم آورده بود و یک هفته درگیر بودیم. کلی اشتهاش  کم شده و بی حوصله. خیلی من رو خسته کرد

از حرف زدنهای این عشق کوچیک بگم که کلی کلمه بلد شده تقریبا هرچیزی که می شنوه رو تکرار می کنه البته در حد توان که خیلی وقتا خیلی جالب می شه!

 کیان سوار بر اسب سفید به سوی هدف !

 یاد اسبهای ۲۵ تومنی ایران. ولی اینحا دقیقه ای یه دلار! کیان هم درک نمی کرد که این پولها محدودن و مامان بابا دانشجون کلی گریه زاری که چرا باید پیاده شم. کاری که کردیم جندتا یه دلاری به خودش دادیم که خودش مدیریت کنه. خیلی خوب جواب داد تموم می شد بعدی رو می انداخت. وقتی هم تموم شد یه کم سعی کرد بیشتر پول بگیره ولی زود قانع شد.

 توی این مدت از همه روشهایی که به ذهنم می رسید واسه تحریک اشتهاش استفاده کردم ولی هیجکدوم جواب نداد و تمام مدت شیر مامان! یه جورایی این ویروس هرچی پیشرفت تو کم کردن شیر مامان داشتیم رو خراب کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 14:24  توسط نوشین  | 

سلام :)

این روزها اینجا هیجان سال نو و خرید و سانتا و درخت کاج و ... و یه تعطیلی کوچیک چند روزه دوباره ما سه تا رو دور هم جمع کرده امیدواریم که به کیان خوش بگذره...

صبحی کیان از خواب بیدار شده بود و خیلی پر انرژی از تو تختش داد می زد شیر بابا و می خندید!! فک کنین نیم وجبی سر کار گذاشته و می خنده...

شبها برای خواب همه باید بریم بخوابیم که کیان بخوابد هنوز مستقل نمی خوابه روالش اینه که اول شیر می خوره بعدش که کلی ورجه وورجه می کنه و با کلماتی که بلده سعی می کنه ما رو که خودمون رو به خواب زدیم رو بخندونه و بازی کنه گاهی حتی با بینیش رو می گشه روی صورتمون که به قول خودش تیکل تیکل (قلقلک) کنه بعدش که که از همه اینا نا امید شد شروع می کنه با خودش حرف زدن. حال اتفاق جالب اینکه داشت شعر "ای صبا رو سبکبار..." که این مدت بابایی خیلی واسش خونده بود رو دکلمه می کرد و جالبه که دستاش رو مثل خواننده این آهنگ تکون می داد ما که زیر چشمی داشتیم نگاش می کردیم نتونستیم تحمل کنیم ...و ...بله... خواب بی خواب ....

این عکسش رو خیلی دوست دارم  درست شب یلدا قبل از رفتن به مهمونی...

باهمدیگر این برج رو ساختیم کلی ذوق کرده بود وقتی رفت رو صندلی که از بالا مدیریت کنه!!

دوستای کیان اومده بودند با کیان بازی کنند. بچمون ذوق زده شده بودو کلاه و دستکش قدیمیش رو می خواست به اونها نشون بده!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 23:27  توسط نوشین  | 

چسب مایع

کار با چسب مایع رو با کلی ذوق براش توضیح دادم و یه لیوان که شکسته بود رو با هم چسبوندیم... فرداش کیان به زور چرخ ماشین پلاستیکی رو کند و خواست که با چسب بچسبونیم...

ببخشید بچمون سرما خورده بوده که این عکس رو گرفته!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 0:14  توسط نوشین  | 

سلام

دوروزه کیان سرما خورده و حسابی حال و روز ما رو به هم ریخته. این دو شبی که کنار کیان بیدار بود همش یاد  مامان بودم چقدر بالای سر ما بیدار کشید.(البته این قصه ی همه مامانااس)

 آب لیموشیرین وپرتقال شیربرنج با خرما شیر داغ سوپ پاشویه دستمال کاغذی و پلاستیک واسه دستمال کثیفها روسری و جوراب ویتامن آ.د واسه گوشه بینی بخاری اختصاصی تو اتاق کتری آب روش... اوه اوه شلغم یادم رفت که چقدر من بدم می یامد. آخر سر اگه همه اینا جواب نمی داد بابا وارد صحنه می شد با یه آمپیسیلین قال قضیه رو می کند. حمام عافیت هم آخرش که رو به بهبود بودیم می رفتیم البته اگه سرماخوردگی طولانی می شد ممکن بود مامان چند بار توصیه کنند! یادشون به خیر... باورم نمی شه یعنی من ۶ ماه دیگه می بینمشون

خلاصه بعد شب بیداری شب اول کیان نمی تونس نفس بکشه راه بینیش بسته شده بود.که کاری هم از دستم برنمی آمد فقط بالا سرش بیدار بودم فرداش دانشگاه نرفتم و خوابیدم و کلی فکر کردم که باید چی کار کنم خالی خالی که نمی شه که موارد مامانی بالا یادم اومد و سعی کردم اجرا کنم. بابایی هم یه مقدار دارو دوا گرفتند و خلاصه داریم تلاش می کنیم. کلاه ! که خیلی هم مهم هست آخرسر یادم اومد فکرکنین!! چقدر آدم سرماخورده سرش سرده وکیان بیچاره دوشب بدون کلاه خوابیدمن امروز یادم ... تازه کیان عادت نداشت مجبور شدم منم کلاه بذارم تا کیان تو خونه کلاه بذاره.

 دعا کنین زود خوب شه که نیاز نباشه بابا به صحنه بیاد.  

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 17:15  توسط نوشین  | 

سلام

به منظور رفع هر گونه شبهه در سخنوری قره العین. مجموعه کامل فرهنگ لغات ایشان با قرائت شخص مدظله ارائه می شود. تا که قبول افتد و در نظر آید! 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 0:16  توسط نوشین  |