تبليغاتX
کیان
ثبت لحظات با کیان بودن
سلام

این هفته ما خانوادگی به یه کنفرانس علمی رفته بودیم و مهمان IBM بودیم!!! خوب به کیان که خیلی خوش گذشت بالاخره محیطش عوض شده بود ولی بابایی یه کم وقتش تلف شد چون باید با کیان توی هتل می موندند که مامانی کسب علم و دانش کنند همینجا ازشون تشکر می کنیم :) (یه ثمره جانبی  کنفرانس چایی هایی خوشمزه بود که ترکیب گل گاوزبون و ترخون و نعنا بود که خیلی خوشمزه شده بود و بعد از مدتها یاد خونه بی بی افتادم)

کیان کم کم با این مهد کنار اومده و بسیار شادان اونجا بازی می کنه و همه هم ازش راضی هستند. خانم مهدشون که می گفتن ممنون از اینکه کیان رو تمام هفته می یارین که ما بیشتر با کیان هستیم! البته نمی دونیم که جنبه مشتری مداری این جمله بیشتر بود یا مهرو محبتش ؟ ما که به حساب مهردایگی گذاشتیم

تقلید از بابایی مخصوصا در نحوه گرفتن لپ تاپ و حتی جایی که بابایی می شینه!!!کیان به طرز عجیبی از باباش الگو می گیره اینجا کار من خیلی راحت شده هرکاری دوست دارم می کنم ولی بیچاره بابایی ... 

خبر خبر کیان با سواد شده !!!

الان چند وقته که دارم باهاش حروف کار می کنم O M S A رو می دونه. خوب این خبر اولش خوشحال کننده هست ولی.... ولی وقتی توی خواب بیدارت می کنه و روزنامه به دست برات حروف رو شناسایی می کنه یا وقتی داری براش لالایی می خونی که بخوابه یه هو یه کلمه آشنا دررو دیوار می بینه و با هیجان چرتش پاره می شه یا وقتی که توی ماشین کلافت می کنه آخه کلی حرف آشنا دیده و همه رو هم می خواد بگه... با همه این حرفها باسواد شدن هم مشکلات خاص خودشو دار

اینم کیانک وقتی داره خودشو لوس می کنه واسه دوربین!

از بس اینجا من تی اچ رو بد تلفظ کردم و این ملت بی سواد پاردن تحویلمون دادن بی صبرانه منتظرم ببینم کیان که قراره از اینا یاد بگیره چطور تلفط می کنه. راستی قرار چند سال دیگه کیان داور لهجه های مامان بابا بشه ببینیم لهجه فسایی قشنگتره یا اقلیدی!!

عذای مورد علاقه کیان ماکارونی های شکلی

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 17:15  توسط نوشین  | 

سلام

انفجارهای تروریستی که توی سیستان رخ داد تبعاتی هم در زندگی کیان داشت! یه مدت بودکه من و بابایی با برگزاری عزاداریهای سنگین (سینه زدن و نوحه خوندن)سعی می کردیم که به کیان  هالی کنیم دیگه شیر مامان تموم شده و ما هم از این بابت ناراحتیم... تا اینکه تصادفا صحنه تشیع جنازه قربانیهای این حادثه رو دیدیم و اینجور وانمود شد که همه به این برمی گرده که شیر تموم شده خلاصه کیان که باورش شده البته یه مواقعی که از نظر عاطفی کم می یاره دیگه این حرفها جواب نمی ده و فقط باید با مامانش باشه

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 9:52  توسط نوشین  | 

سلام

در حال غذا درست کردن بودم و مشغول به کیان می گفتم مامان فردا قرار بری یه مهد جدید و من و بابا تورو می ذاریم و می ریم نباید گریه کنی و باید هپی باشی. کلی که با دقت گوش می داد سرآخر هم شروع کرد گریه کردن. برگشتم نگاهش کردم دیدم داره شیطنت می کنه خلاصه مامان رو سرکار گذاشت این وروجک!!!

ابتکار شیرین شیرینی پزی کیانک شیر عسل!!

وقتی خودمون با خودمون مهمونی می گیریم و همه اعضای خونه جمع می شن !!

توی این عکس خیلی شبیه پسرعمه شده دلم واستون تنگ شده 

 دیر حرف زدن کیان که دیگه کم کم یه ضعف شده ما تصمیم گرفتیم به عنوان نقطه قوت بهش نگاه کنیم. و اون اینه که می تونیم حالا حالا حرفهای بزرگونه تو خونه بزنیم و نگران نباشیم بچه یاد می گیره!!

کلمات جدید پا و پو (خرس توی کتابش).

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 17:45  توسط نوشین  |